۱۳۸۷ مرداد ۵, شنبه

MBC Persia

They'll cut off your balls = آنها توپهای تو را خواهند برید

۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

گوگل اینها رو به یاهو بگو لطفا !

یاهو بیا چند تا emoticon هم بذار واسه وقتی که ما واقعا خیلی جدی یا عصبانی یا ناراحت یا غصه دار یا گریان یا بغض دار هستیم یا یک نفر دیگه ناراحته و ما می خواهیم مثلا بغلش کنیم که آروم بشه ( ولی ترجیح می دیم یک لبخند به پهنای صورتمان نداشته باشیم که قیافه مان عین آدم های ذوق مرگ باشد ) ، یا می خواهیم یک لبخند همدردانه بهش بزنیم و دست و بالمان از طرف مقابل کوتاه است و مجبوریم باهاش چت کنیم ، ولی خدایی قیافه مان اصلا شبیه این emoticon هایی که تو الان گذاشتی نیست که اینقدر گوگولی و بانمک اند و حتی اونی که داره گریه می کنه هم ، انگار داره می خنده ته دلش !!

۱۳۸۷ تیر ۳۱, دوشنبه

خلاصه اش اینکه...

جدیدا هی خودم را غافلگیر می کنم ؛ و خوب است این . این که بعضی جاهای دنیا* آنطور نیست که اصولا انتظارش می رفت . بعضی جاهایش را یک هو خراب می کنم و از نو می سازم و شاید هم نسازم اصلا .


* خودم

!!Catcher in the Rye Reloaded

اسم کتاب کافه پیانو را این ور و آن ور زیاد شنیده بودم و خوانده بودم . کنجکاو شدم که بخوانمش . چند هفته پیش رفتم دنبالش که تمام کرده بودندش . کنجکاویم بیشتر تحریک شد . چند روز پیش چاپ دومش را خریدم . من نه منتقد ادبی ام و نه سواد و ادعایش را دارم . اینهایی که اینجا می نویسم صرفا نظر شخصی من راجع به این کتاب است .
اول اول کتاب ، اینکه کتاب به هولدن کالفیلد عزیز پیشکش شده ، توجهم را جلب کرد . ولی حتی اگر اسمی از کالفیلد هم برده نمی شد ، توفیری نمی کرد . چون ردپای هولدن کالفیلد در همه جای کتاب بود و همین جذابیت کتاب را برای من خیلی کم کرد . نه اینکه از هولدن کالفیلد خوشم نیاید ، برعکس من عاشق کتاب ناتور دشت و هولدن کالفیلد سلینجر هم هستم . ولی اینکه همه اش احساس می کردم نویسنده دارد به هر دری می زند که بیشتر شبیه سلینجر بنویسد – نمی دانم بگویم سلینجر یا مترجم ، چون اصل کتاب انگلیسی را نخواندم - خیلی به نظرم مسخره می آمد و باعث می شد فقط برای این کتاب را تا ته بخوانم که ببینیم آیا وضعیت بهتر می شود یا نه ؟ البته از حق نگذریم ، به نظرم این آقا ، نویسنده بی استعدادی نیست و از بعضی قسمتهای کتاب خوشم هم آمد .
راوی داستان لحن خاصی دارد . من کتاب ایرانی دیگری با این لحن ندیده ام و نمی دانم که وجود دارد یا نه ، ولی لحن ، دقیقا لحن هولدن است . نمی دانم خواسته نوآوری بکند یا دقیقا برعکس ، اصلا نوآوری که نکند هیچ ، علنا تقلید کند و به تقلیدش هم اعتراف ! بعضی جاها حس می کردم دست و پا می زند که تفاوتش را در عین لحن ساده اش به خورد شما بدهد .با نگاه صادقانه و خاص اش به هر چیز ، و طرز خاص بیان کردنش و مثال های مخصوص به خودش . البته این در نوع خودش بد نیست ، ولی این دقیقا کاری است که سلینجر در 1951 توسط هولدن اش انجام داد و به نظر من کتاب ها و فیلم های موفق ، تمام مزه شان به یک بار بودنشان است . ورژن دوم ، دیگر قضیه را لوث می کند .
مثلا از این قسمتها خوشم نیامد :
"بنای اذیت کردنت را هم نداشت . یعنی مثل بقیه و در حالی که پدرشان زنده است ؛ فکر نمی کرد تو پدرش را کشته ای و باید به هر قیمت ، نیشی کنایه ای بزند و به هر ترتیبی که شده ، این جنایت هولناک تو را جبران کند ."
"طوری که فکر کنم او الهه کینه کشی و کینه توزی باشد که اسمش ؛ به هر دلیل توی اساطیر یونان جا افتاده . شاید چون ایرانی بوده و آن ها فارسی نمی فهمیده اند . یا پیش خودشان گفته اند به چه مناسبت باید یک ایرانی را بین اسطوره های خودمان جا بدهیم . خودمان کم اسطوره داریم که نمی دانیم باهاش چه کار کنیم ؟!"
از بعضی جاهایش هم خوشم آمد . مثلا :
"و از غصه اینکه پولی توی جیبش نیست و مجبور است این وقت شب برود خانه همسایه شان و بیدارش کند که پولی ازش قرض بگیرد ؛ دلم می خواست بمیرم . نه به یک وضع طبیعی . بلکه یک طوری که مایه عبرت دیگران بشود . "
"گفت : حوصله داری ... اگه بخای خیلی قواعدو رعایت کنی ، خوشمزه نمی شه . "
حالا قرار نیست که کل کتاب رو قسمت بندی کنم به بخشهای خوشایند و ناخوشایند و نیمه خوشایند و خنثی و غیره و اینجا بنویسم که !!!! ولی کلا اعتراف می کنم حرصم از دست آقای نویسنده در آمده بود که یک بند تکیه کلام های هولدن - از جمله چیزی و می خواهم بگویم - را دقیقا مانند سلینجر به کار می برد . من از هولدن و طرز فکر و حرف زدن و تکیه کلام هایش خیلی خوشم می آید . ولی جناب کافی من غیر اصیل که از روی دست دیگری ساخته شده ، چنگی به دلم نمی زند . من هیچ اطلاعات خاصی راجع به نویسنده این کتاب ندارم . اینکه آیا کتاب اولش است یا نه ؟ طرف چه کاره هست کلا و اینها . ولی به نظرم اگر ترشی نخورد شاید یک چیزی بشود !!

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

من - اِ! تو چرا همه اش منو ضایع می کنی ؟
دوست عزیز - این ضایع کردن نیست که . این عشق بازی کلامیه !!!

۱۳۸۷ تیر ۲۸, جمعه

آقای خسروی ! خداحافظ آقا .

یک جای فیلم "خواهران غریب" کیومرث پوراحمد ، یک خانم نوازنده ای که آمده در استودیوی آقای خسروی آهنگساز ( خسرو شکیبایی ) یک قطعه بنوازد و ضبط کنند ، در آن اتاقی که صدا را ضبط می کنند خیلی معطل شده بوده و شروع می کند به باد زدن خودش و با لحن اعتراض آمیزی می گوید : " آقای خسروی ! گرمه آقا ! " نمی دانم چرا این جمله در ذهن من ماندگار شده بود . اولش فقط در مورد هوا به آقای خسروی خیالی ام غر می زدم . آقای خسروی گرمه ، آقای خسروی سرده ... بعد طوری شده بود که دوستان و اطرافیانم می دانستند که من یک آقای خسروی دارم که مسئول شنیدن غر های من است . آقای خسروی چقدر ترافیکه . آقای خسروی ، خسته ام آقا ! ای بابا آقای خسروی چرا اینطوری شد ؟ آقای خسروی این چه وضعشه آخه ؟ یک دوست عزیز هم دارم که اسمش هم اتفاقا مثل خود آقای خسروی ، خسرو است و هر وقت می گفتم آقای خسروی ، می گفت جانم خانم دنیوی !

آقای خسروی ام امروز مرد .
.

۱۳۸۷ تیر ۲۷, پنجشنبه

غریبه !
غریبه عزیزم !
داری چمدانت را می بندی و می گویی که می خواهی بروی .
تنها چمدانت را بستی و داری می روی .
معلوم است چیز زیادی برای بردن نداری
و من می فهمم که دیگرهیچ وقت بر نمی گردی .

۱۳۸۷ تیر ۲۵, سه‌شنبه

!Judge All You Want

هر کی هر فکری می خواد بکنه ولی من از بین این خیل جوانک هایی که از بابا ننه محترم قهر نموده و آوازه خوان شده اند ، از این Rezaya ( فارسی اش را با چه z ای می نویسند ؟ همان رضا ی خودمان است یعنی ؟ ضمنا ، از همین تریبون ، انواع و اقسام چیزها توی روح اون عرب ها ... !!! ) خوشم می آید !! D: صدایش یک جورهایی پسرانه ی مهربان می آید ما را و در خلوت دخترانه ام یاد دوران دبیرستان ام می افتم ؛ آن وقت ها که تازه داشت پشت لبمان از سبزبودن در می آمد... !!

ساده

اینهایی که وقتی یک جوک برایشان تعریف می کنی ، برمی گردند می گویند : "شنیده بودم" یا مثلا "اینکه خیلی قدیمیه !" ، منظورشان چه می تواند باشد به جز اینکه بخواهند بهت بفهمانند که جوک دانی شان از تو غنی تر و به روز تر است و به تلاشت برای خنداندنشان پوزخندی حواله دهند و بگویند که لازم نیست تو بخواهی خنده ات را با من شریک شوی ، چون من خودم بیشتر از تو خنده دارم پس تو برو کشک ات را بساب چون من کلا از تو باحال ترم ! ؟!
از نظر من ، زدن یک لبخند خشک و خالی ، حتی اگر از ته دل هم نباشد ، خیلی انسان دوستانه تر است . آن قدر ها هم سخت نیست و باور کنید هیچ چیز هم ازتان کم نمی شود و کسی فکر نمی کند که شما خیلی عقب مانده اید که احتمالا این جوک را تا حالا نشنیده بودید ! حداقل اش این است که به کسی که لبخند شما برایش مهم بوده ، لبخنده را زده اید .